نظر علي الطالقاني

329

كاشف الأسرار ( فارسى )

پشيمان شود تائب خواهد بود و مستحق شفاعت خواهد گرديد و هرگاه نادم بر آن نباشد مصرّ خواهد بود و مصرّ آمرزيده نمىشود براى آنكه مؤمن نيست و باور نكرده است عقوبت گناهى را كه مرتكب شده است . تا آخر حديث شريف . 115 و از حضرت صادق ( ع ) روايت كرده كه هيچ چيز دل را فاسد نمىكند مثل گناه ، بدرستى كه كسى كه مرتكب گناهى مىگردد پيوسته در دل او اثر مىكند تا دل او را سرنگون مىگرداند كه حق تعالى در آن قرار نگيرد و روى او از خدا برگردد و متوجه دنياى فانى گردد . 116 و باقر ( ع ) فرمود كه هر بندهء مؤمنى در دل او نقطهء سفيدى و نورى از ايمان هست . چون گناهى مىكند نقطهء سياهى در آن سفيدى به هم مىرسد . اگر توبه كرد محو مىشود و اگر نكرد مىماند تا آنكه تمام سفيدى را مىگيرد و آن را مىپوشاند . به اين حد كه رسيد صاحبش هرگز به خير و خوبى نمىرسد و بر نمىگردد . 117 نعوذ باللّه . و احاديث بسيار است و به همين نمونه اكتفا شد . وفّقنا اللّه و ايّاكم لما يحبّ و يرضى بمحمّد و آله ( ص ) ، آمين آمين آمين . مطلب چهاردهم در بيان امر معاد . دانستى كه مقصود خداى تعالى از ايجاد ما سوا فيض و احسان است و همين نيز محبوب خدا است و فيض و احسان وقتى فيض و احسان است كه به اهلش دهند و اهل او نيست مگر محب و دوست . پس غرض و غايت از ايجاد مكلفين به مقام محبت رسيدن است و اين به اتفاق علماى اخلاق و به اتفاق همهء عقلاء و عقل و نقل بلكه هر ذى شعور اگر چه حيوان باشد منتهاى كمال و بالاترين مقام است و آنچه بنده را ممكن است همين است ، زيرا كه منتهاى مقام عبد استحقاق احسان است و لياقت فيض ، و اين نمىشود مگر به محبت و دوستى . و اما خود فيض ، او دست خدا است نه دست بنده ، پس او غايت تو نيست چنانچه غايت خانه آن است كه لايق نشستن باشد نه عين سكنى و نشستن كه آن فعل صاحب خانه است نه خانه . بدان كه اين مطلب كه گفتيم كه مقصود خدا از ايجاد فيض است به اهلش و اهل نيست مگر محب ، پس محبت سبب استحقاق فيض است ، در نظر كوته‌نظران جلوه دارد و گرنه بيان واقع اين است كه منتهاى فيض خدا نسبت به بنده همان محبت است